تو تاکسی نشسته بودم یه خانومه با پسرش هم بغلم بودن یهو پسرش به مامانه گفت مامان یادته تو خونه دایی گوزیدی؟ یهو مامانه به راننده گفت همین جا پیاده میشیم بیچاره انقدر هول شده بود در ماشینو زد به یه ماشینه راننده گفت خانوم گوزیدی که گوزیدی ریدی تو ماشین....