251
تو تاکسی نشسته بودم یه خانومه با پسرش هم بغلم بودن یهو پسرش به مامانه گفت مامان یادته تو خونه دایی گوزیدی؟ یهو مامانه به راننده گفت همین جا پیاده میشیم بیچاره انقدر هول شده بود در ماشینو زد به یه ماشینه راننده گفت خانوم گوزیدی که گوزیدی ریدی تو ماشین....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:18 PM توسط raha_317
|
سلام ساده ترین کلام آشنایی نوشتن درمورد وبلاگم یه ذره سخته